دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
هوای شهـر پُر از گریۀ درخـتان بود و قلب باغ ترکخورده و پریشان بود تمام پـنجـرهها بسته بود و با حـیـرت سکوت یخزدهای سنگفرش تهران بود و مرگ پرسهزنان بین کوچهها میگشت میان جاری خون رد پای شیطان بود کشید روسری از غنچهها و گلها، باد زمانه زخمی گستاخی رضا خان بود در آسمان نه ستاره، نه ماه، نه خورشید زمین وجب به وجب پایمال طوفان بود زمان زمان قیامت، زمین به خود لرزان و روزهای پُـر از الـتهـاب ایران بود یخ سکوت شکست و طنین حـنجرهها میان مشت گـره خـوردۀ جـوانان بود دوباره سایۀ خـورشـید بر زمین افتاد و دست بیعت مردم به سوی ایوان بود فرار کرد شب از آسمان و این صبحِ طـلــوع مـزرعـۀ آفــتــابـگـردان بـود |